Home / اجتماعی / احمد ظاهر؛ تك ستاره‌ی پر فروغ سپهر بلند موسيقى اصيل افغانستان

احمد ظاهر؛ تك ستاره‌ی پر فروغ سپهر بلند موسيقى اصيل افغانستان

در شامگاه واپسین روز احمد ظاهر؛ تك ستاره‌ی پر فروغ سپهر بلند موسيقى اصيل خراسان، یاد و نام او را گرامی می داریم.

امروز بود كه دژخيم استبداد و الحاد، حنجرهٔ طلايى و سلطان موسيقى پاپ كل جغرافياى زبان فارسى را به رگبار خون بست و با توطيه يى ننگين سياسى نماد هنر موسيقى اصيل خراسان را هدف گرفت.
احمد ظاهر؛ سلطان جاويدان موسيقى كشور و فرزند معنوى فيلسوف نامدار خراسان ابونصرفارابى بود، او هنوز همچون نگين ارزشمندى بر تارك آسمان بلند موسيقی ما، پرتو افگن است و مى درخشد.

امروز از ستارگان سمرقند تا عاشقان خجند و از ماهرويان هرات تا پرده نشينان نيشابورو طوس و تهران ، گوش جان به آهنگهاى جاويدان او مى سپارند و روح و روان خود را تطهیر می نمایند.

اگر پديده ء منحصر بفرد موسيقى اصيل فلات ايران ، استاد شجريان نازنین نمى بود به قاطعيت مى توانستم بگويم كه شادروان احمد ظاهر همچنان تك ستاره موسيقى اصيل كل سپهر فلات خراسان است.

اما سه نكته اساسى در باره شادروان احمدظاهر كه بايد بدانيم.

يك؛ او هرگز بدنبال اشعار مبتذل ، هزل ، سخيف، لهو و لعب نرفت.
او اشعار بلند و ناب زبان فارسى را كه پيام آور معنويت ، عشق و محبت بود ، از ديوان به ميدان آورد و جان و حيات دوباره بخشيد.
او از بهترين اشعار مولانا، خيام ، سعدى، حافظ ، شهريار، عشقرى، سيمين بهبهاني ، پروين اعتصامى و …در آهنگ هايش استفاده كرده است كه اين نشاندهنده افق بلند ديدگاه و تفكر او را نشان مى دهد.
آهنگهاى او قطار سريع السير قلل بلند انديشه و خرد است .

دو؛ او براى كسب معاش ، نام و شهرت به هنر روى نياورد، كه هم صاحب معاش بود و هم نام داشت و هم فرزند يك صدراعظم بود.
او به موسيقى عشق مى ورزيد و صداى سحر انگيز او هديه يى خداوند به او بود و او قدر اين نعمت الهى را بخوبى مى دانست و به همين دليل بهترين و بلندترين اشعار مشاهير شعر و ادب زبان فارسى را برگزيد.

سه؛ احمد ظاهر مناعت طبع و عزت نفس را در پاى سياست قربانى نكرد،
هنر را در خدمت ارباب زر و زور و تزوير قرار نداد،
و سرانجام عاشقانه در راه انديشه و هنر خود از جهان ما گذر كرد.

ايكاش در راه و روش و منش ، برخى از سياستمداران فاسد مافيايى و شوراى علماى دربارى ما حد اقل مانند شادروان احمدظاهر در ظاهر و باطن صادق مى بودند و از ريا و تزوير حذّر مى نمودند.

به نظر مى رسد احمد ظاهر در باره موسيقى بر صراط مستقيم استوار باقى مانده بود و از نظر غزالى و فارابى بهره هاى فراوان برده است .
بگذاريد، حالا كه سخن از سلطان موسيقى اصيل خراسان رفت ، موسيقى را از ديدگاه ابونصر فارابى ، امام ابوحامد محمد غزالى و ساير متفكران مطالعه كنيم .

ابونصر فارابى

“بونصر فارابى در احصاءالعلوم موسیقى را علم شناسایى الحان مى‌داند که شامل دو علم است: یکى علم موسیقى عملى و دیگرى علم موسیقى نظری.”

افلاطون در تعریف موسیقى مى‌گوید

«موسیقی وکلام رابطه ای تکمیلی با هم دارند،کلمات ازمنطق سرچشمه می گیرندو صداازاحساسات.
موسیقى یک ناموس اخلاقى است که روح به جهانیان و بال به تفکر، و جهش به تصور، و ربایش به غم و شادی، و حیات به همه مى‌بخشد.“

امام محمد غزالی

«خداوندچشم را آفریدونگفت چیزهای زیبا رانبینید،لمس را آفرید ونگفت چیزهای لطیف رالمس نکنید،بویایی را آفرید ونگفت عطرگلها وبوهای خوش رامبوئید،ذائقه راآفرید ونگفت غذاهای خوش رامخورید…چگونه می توان گفت گوش را آفرید وگفت نواهای خوش رامشنوید.»

سیدنی فینکلشتاین

«موسیقی به دلیل ندشتن واژه یا تصویرهای عکس مانند،به نظرمیرسد که درونگراترین هنر باشد.» آنتونی استور
«ازآنجا که موسیقی تنها زبانی است که ازمشخصه های متناقض قابل درک بودن وترجمه ناپذیری به طورتوأمان برخورداراست،خالق آن موجود قابل مقایسه با خدایان محسوب می شودوموسیقی خود به نتهایی بزرگترین معمای معرفت بشری است.»

ابن خلدون

«موسیقی ازآخرین صنایعی است که در اجتماع پدید می آید.زیرا این فن از هنرهای تفننی ومربوط به دوران کمال اجتماعات است،وبه جزخاصیت آسودگی وشادی وتفریح به هیچ یک ازخصوصیات اجتماع وابستگی نداردونیزاین هنراز نخستین صنایعی است که در هنگام ویرانی وسیرقهقرائی یک اجتماع،ازآن رخت برمی بندد وزایل می شود…»

بوئیتس

«موسیقی آنچنان به طورطبیعی با مایگانه است که حتی اگربخواهیم نمی توانیم از آن رهایی یابیم.» واگنر میگوید
«آنجا که دل نیست موسیقی وجود ندارد.» لئونارد ربنشتاین
«احساساتی وجود دارند که نمیتوان با کلمات بیان کرد.آنها آن قدرعمیق وخاص درما وجود دارند که کلمات قادربه بیان آنها نیستند.واین همان چیزیست که موسیقی را به صورت یک پدیدۀ فوق العاده جلوه میدهد.»

لرد بایرون میگوید

«اگر کسی گوش شنوا داشته باشد،در همه چیز موسیقی را خواهد شنید واآنجا که سخن باز می ماند موسیقی اغاز میشود.»

امام محمد غزالی (۴۵۰-۵۰۵ه)

غزالی همچون خیام یکی از آخرین نمایندگان دوره روشنگری و فکری بود که از زمان ساسانیان آغاز شده بود. او در دوره متناقض و پیچیده سلجوقیان زندگی می کرد که تعارضات و درگیری های مذهبی و عقیدتی و فرهنگی به شکل غامض خود ادامه داشت.

وی یکی از فیلسوفان معروف در زمان صدارت نظام الملک بود که منصب تدریس مدرسه نظامیه (نیشابور) را به عهده گرفت. از او تألیفاتی چند در زمینه های گوناگون بر جای مانده است که درباره موسیقی نیز نظریاتی ارائه نموده است.

غزالی در کتاب «احیاء العلوم» درباره تأثیر نغمه ها در تحریک عواطف چنین آورده است:« پس می گوییم که حق تعالی را سری است در مناسبت نغمه های موزون به ارواح تا به حدی که وی را در آن اثرهاست عجیب. چه بخنداند و به طرب رساند. و بعضی آن است که از اندامها حرکت بیرون آرد بر وزن آن به دست و پای و سر.

و گمان نباید برد که آن برای دریافت معنی شعر است. چه آن اثر در رودها هم هست، تا به حدی که گفته اند هر که را بهار و زهرات آن بربط و نغمات آن در جنبش نیارد، مزاح او متغیر باشد و علاج او متعدز بود. و چگونه آن از دریافت معنی باشد، که آن تأثیر از طفلی که در گاهواره هم دیده می شود؛ چه آواز خوش او را از گریه مانع می شود و نفس او را از سبب گریاننده مشغول می کند و به شنیدن آن می آرد و اشتر باکجی طبع خود از خواندن شعر چنان اثر می پذیرد که بارگران را با آن سبک می شمارد، و راه دراز را از شنیدن کوتاه می پندارد. و آن نشاط در وی پیدا می آید که وی را مست و واله می گرداند. و می بینی در حالی که بیابانها مالیده باشد و در زیر محملها مانده باشد، چون آواز «حدا» بشنود گردن برافرازد و گوش به حاری دارد و چنان شتافتن گیرد که محملها در جنبش آید. و بسیار باشد که از سختی رفتن و گرانی بار تنش تلف شود و از غایت نشاط وی را از آن شعور نبود.»

غزالی در جای دیگر این کتاب به تخلیه عواطف و هیجانهای مثبت و منفی با آهنگ های روح بخش و تأثیر عاطفی سماع چنین نوشته است:« بدان که دلها و باطنها خزاین اسرار و معادن جواهرات و جواهر آن همچنان پوشیده است. در دل که آتش در آهن و سنگ و آب در زیر خاک وگل و بیرون آوردن آن امکان ندارد جز به سماع با جوش.
چه به شفاف خاص خانۀ دل راهی نیست جز از دهلیز گوش و نغمه های موزون متناسب خزینه های سینه ها را پیدا گرداندن و محاسن و مساوی آن را به حد ظهور رساند. و در حال شورانیدن، از کوزۀ دل بیرون نه آید جز چیزی که در او نهان است، چنان که از کوزۀ گل ترشح نماید مگر آنچه در آن است پس نقدهای دل را سماع محکی صادق و معیاری ناطق است. هرگز هیچ روحی به دل نرساند که نه چیزی را که بر او غالب است بجنباند. و چون دلها-از آنچه که طبع هاست-مطیع و منقار سمعهاست، تا سر آن در سماع نهان پیدا می آید و نیک و به آن روی می نماید.»

در همین کتاب دربارۀ تأثیر موسیقی برموجودات نوشته است:«در جایی که شتر بایستی طبیعتش از حدا متأثر می گردد چنان که آدمی از شنیدن غنا و بانگ دلپذیر به وجد در می آید از حیوان نیز پست تر است. اگر بهار و گلهای رنگارنگ رو به در آن و یا عود و نغمه کارهایش نیز کسی را به جنبش و نشاط در نیاورد آن شخصی فاسد المزاج و کثر طبع باشد.»

غزالی در کتاب کیمیای سعادت آورده است:«سماع آواز خوش و موزون گوهر آدمی را بجنباند و در روی چیزی پدید آورد بی آنکه آدمی را در آن اختیاری باشد و سبب آن مناسبی است که گوهر آدمی را با علم علوی وعالم ارواح پیوند باشد.»

مری بویس تحت عنوان موسیقی عملی چنین می نویسد: [غزالی اینگونه نقل می کند:« وجد یعنی حالتی که از شنیدن موسیقی (السماع) حاصل می شود». همین دانشمند در جای دیگری از رسالۀ خود دربارۀ موسیقی و وجد « هفت دلیل بر این اعتقاد می آورد که افاقۀ موسیقی در ایجاد وجد، حتی از خود قرآن مجید هم بیشتر است.»]

دركدام أيه امده موسيقى حرام است ؟

تمام تلاش متعصبين و دگم انديشان ضد موسيقى از تعبير و تفسير اين أيه است كه در ان واژه” زور” امده و زور به معنى موسيقى نيست .

«ذلك و من یعظم حرمات الله خیرٌ له عند ربه واحلت لكم الانعام الاماتتلی علیكم فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور”

مری بویس تحت عنوان موسیقی عملی چنین می نویسد: [غزالی اینگونه نقل می کند:« وجد یعنی حالتی که از شنیدن موسیقی (السماع) حاصل می شود». همین دانشمند در جای دیگری از رسالۀ خود دربارۀ موسیقی و وجد « هفت دلیل بر این اعتقاد می آورد که افاقۀ موسیقی در ایجاد وجد، حتی از خود قرآن مجید هم بیشتر است.»]

امیدوارم طنین معجزه آسای صدای معنوی و روحانی او مجلس آراء محفل امام غزالی، مولانا، ابن سینا، فردوسی و ابونصر فارابی و…..در بهشت برین بوده باشد.

عبدالحی خراسانی

نظرات

مطالب مرتبط

عشق چیست و چرا عاشق می‌شویم؟

وقتی دل در دل‌خانه‌ی شرترینِ آدم‌ها، بانیِ جنگ جهانیِ دوم می‌لرزاند و شاهدختی را گرویده‌ی …