Home / اجتماعی / تهاجم فکرى چیست؟ ماهيت و اثرات آن در جامعه

تهاجم فکرى چیست؟ ماهيت و اثرات آن در جامعه

کشمکش عروج و زوال بين حق و باطل حيثيت يک مقام مسلم تکوينى در اراده و مشيت خدواندى را بخود اختصاص داده است، پيروان راه باطل بخوبى مى دانند که براى برتری کامل بالاى اهل حق تنها بکار گيرى حمله و يورش از طريق افزار جنگى و تهاجم نظامى بسنده و دير پا نيست،

زيرا برخلاف ساير ملتها سرچشمۀ اصلى نيرومندى و قوت و عزم و حوصله امت اسلامى، اساسات دين و ارزشها، پندارها و قوانين اخلاقى تمدن اسلامى است و از همين جهت تضعيف و کمرنگ ساختن اين نيروتنها از راه تهاجم فکرى و نظرياتى ممکن است.

نيروهاى باطل از قرنهاى متمادى براى اين کار آماده گى گرفته اند، گروه ولشکر بزرگى از مستشرقين از دير زمانى بدينسو با جانفشانى ، کاوش و زحمت كشى غيرمعمولى در مطالعه و تحقيق جوانب مختلف اسلام مصروف کاراند،تقريباً در همه دانشگاه هاى جهان بخش ها و شعباتى از اسلام شناسى را باز نموده اند که مأخذها و مصادر بحث و تحقيق اسلامى را درآنجا اکثراً کتابهاى دانشمندان ، مفکرين و پروفيسوران يهودى و نصرانى تشکيل مى دهد و تحت نظر و سرپرستى همين دانشمندان و پروفيسوران ، دانش آموزان دورۀ دکتورا در رشته اسلاميات (دانش آموزان ومحققين مسلمان و غير مسلمان) در مورد اسلاميات تحقيق نموده و درجۀ دکتورا (پى ايچ دى) را بدست مى آورند و بيشتر همين محققين و دانشمندان اند که طى يک دو قرن اخير تشريح و تعبير اسلام را به مردم تقديم مى نمايند ، اين گروه ترجمانان اسلام جديد در دور جديد شمرده شده و رهنمايى هاى علمى و فکرى نسل هاى جديد اکثراً توسط آنها يا توسط دانشمندان فيض يافته ازايشان انجام مى يابد.

اهداف وراهکردها:

اهداف اين تهاجم فکرى متعدد اند و همچنان اثرات و کارکردهاى آن بيشمار و وسيع . در سطور زير چند نمونه بطورخلاصۀ از اين اهداف واثرات را تذکر مى دهيم.

۱٫ – يکى ازمهم ترين اهداف اين تهاجم آن است تا پاهاى مسلمانانرا از زمين دين شان، برکند . همه عقايد و رسوم دین و مظاهر عبادات آنها محو گرديده ، مسلمانان در قدم نخست شکار شک و تذبذب در پهنای نظريات ، افکار ، اخلاق ، کردار و تهذيب و تمدن گرديده و بعداً رُعب و احساس حقارت بر آنها مسلط مى گردد و بالآخره هم دچار احساس شکست خورده گى گرديده به يک قوم و ملت پست و مغلوب مبدل میگردند . اگر احياناً فعال و متحرک هم باشد تنها در سطح دفاعى آن خواهد بود.

۲٫ – ودومين هدفى که اين تهاجم عليه امت اسلامى دنبال مى کند اين است تا امت اسلامى به عوض اخذ رهنمايى از قرآن وسنت با اخذ آن ازمنابع ديگر علم عادت نمايند ، اعتماد آنها بر قرآن وسنت يا تضعيف گردد و يا هم در همه امور زنده گى چنان تاويل و تعبيرى از قرآن وسنت را تقديم کنند که با اهداف و مقاصد اين تهاجم فکرى هماهنگ باشد.

۳٫ – هدف ديگر اين تهاجم فکرى آن است تا تعليمات اخلاقى و باور های فرهنگی و تمدنى اسلام نزد امت اسلامى به حيث تاريک انديشى و قدامت پسندى پنداشته شده و اين نظريات و پندارها را مبنى بر بنيادپرستى وشدت پسندى انگاشته و به اين باور باشند تا هنگامى که تغبير و تصور جديدى از اسلام و احکام شريعت اسلامى صورت نگيرد ، اين دين هيچ گاهى به حيث دين هماهنگ با عصر جديد و زمان حاضر باقى نخواهد ماند.

۴٫ – يکى دیگر از اهداف اين تهاجم آن است تا قوانين ، اصول و تعليمات بلند پايۀ اسلام را در مورد مقام،حيثيت، و نقش زن در جامعه و تمدن را در اذهان مسلمانان نه تنها غيرمؤثق بلکه حقير و ناچيز جلوه دهد.

۵٫ – هدف ديگر اين تهاجم اين است تا مخارج ومنابعى را که از آن قوت بازوى مقاومت کننده با مظالم،استبداد و استحصال نيروهاى باطل و استعمار تقويه و تغذيه مى گردد را توسط ماشين تبليغاتى و يورش فکرى به حدى بدنام سازند که ازصفوف خود امت دانشمندان ،مفکرين ژورناليستان وقيادتهاى پديد آيند و برضد آنانيکه عليه نيروهاى باطل واستعمارى به مقاومت مى پردازند بيانات ، فتواها و نوشتارهایى را صادر نمايند تا به زعم خود آنها داغهاى بدنامى را که برچهرۀ اسلام وارد آمده شستشو نمايند.

۶٫ – این تهاجم هدف دیگری را نيز دنبال می کند و آن اینکه آنعده از نهضت هاى اسلامى را که براى نيروهاى باطل حيثيت چالش و خطر را دارند ، به حدى بدنام سازند که مسلمانان عام ازآنها نفرت کنند وآنها را به حدى خوفزده وپريشان سازند که مسلمانان عام عافيت خود را در دورى ازآنها جستجو کنند.

۷٫ – هدف ديگراين است تا تبليغات سوء عليه اسلام اگر ازيک جانب به شکل تهاجم فکرى امت اسلامى را به شکل منفى آن متاثر سازد ، ازجانب ديگر با ارائه نمودن خوبى هاى اسلام به شکل ناقص آن براى غير مسلمين نه تنها کشش و قوۀ جاذبه اسلام رابراى آنها زايل سازد بلکه ازآن طريق ايشان را متوحش ومتنفر نيزسازند.

يورش فکرى و تمدنى واثرات آن :

اگر چند امت اسلامى در همۀ ادوار تاريخ خود با سازش ها و فتنه هاى گونه گون نبرد آزما بوده ولى با آن هم کيفيت ، اضرار و دايره هاى اثر اين فتنه ها و سازشها به اعتبار زمان و مکان محدود و عارضى بوده است . ولى درعصر کنونى جهانى شدن وسرعت در وسایل ارتباط ، در حملات و يورش هاى فکرى ، سازش ها وفتنه ها نيز وسعت ، سرعت ، و زوداثرى پديدآمده است.

دور انحطاط تقريباً دو صدساله ،غلامى و برده گى سياسى ذهنيت ملى را براى اثر پذيرى فکرى وغلامى آماده ساخته است، در نتيجه هيچ گوشه اى ازفکر و نظر وعلم و دانش و هيچ پهلويى از اخلاقيات ، اجتماع،علوم وتکنالوژى، فرهنگ و اقتصاد طورى نيست که هدف اين حملات قرار نگرفته باشد ويا ازآن کم وبيش متاثر نگرديده باشد.

تصورقوم گرايى به عوض امت :

راز متحد بودن وملت واحد بودن مسلمانان در تصور قوميت اسلامى يا امت اسلامى پوشيده و مضمر بود ، که قوميت و وطن جغرافيايى يكى ديگر ازاهداف حمله وتهاجم فکرى بود، ومتاسفانه امت اسلامى نه در حال جبر و اکراه بلکه با شرح وسعه صدرآنرا قبول نموده و پذيرفت.در حال حاضر قوميت وطنى حيثيت و مقام يک دين دوم يا متوازى را نزد مسلمانان احراز نموده است، و وطن حيثيت خدا و معبودى را نزد آنان اختيار نموده است که علامه اقبال آنرا سالها قبل به عنوان(( بزرگترين خدا يا معبود جديد نزد مسلمانان ))تعريف نموده است.اثرات وخسارات اين امربه شکل بحرانها و تراژيدى هاى جهانى امروزى اظهرمن الشمس است،امروز اکثريت نفوس بيش يک ميليارد نفرى مسلمانان منقسم در اوطان و کشورهاى مختلف ، در رعيت ٦٠ و٦٢ حکمرانى قرار دارد که اکثريت آنها مملوک ياحلفاى دشمنان اسلام اند،و حال تنها رسم وتمثيل اظهار برائت و بيزارى از اين بُت وطنيت سال يک بار آنهم تنها براى پنج روزمحدودو درمراسم ومناسک حج ،باقى مانده است وبس.

بالادستى اکثريت بجاى خداوند:

مفکوره وانديشه ايکه براساس اين مفکوره ونظريه استوار باشد که : ((انسانها ومجموعه هاى انسانى در ايفاى نقش فيصله کن در راستاى شکل دادن به ساختار تمدنى ونظام اجتماعى خود کفيل وخود مختاراند و اين کاررا نيزبراى آنها اکثريت(جمهور) انجام مى دهند)) سراسر فکر و نظريه باطلى است و مستقيماً با اسلام متصادم مى باشد.

اگرگاهى و در محلى نظامى به اساس اين گونه فکر و انديشه عملاً و بالقوه نافذ باشد ، اسلام به پيروان خود موقع مى دهد تا آن را تحمل نموده و ازبعضى خوبى هاى آن استفاده به عمل آورند، ولى هيچ گاهى اجازه نمى دهد تا اين گونه نظام رابه رضا ورغبت خود به حيث نظام برحق بپذيرند.ولى تهاجم شديد وپى درپى اين مفکوره باطل نه تنها مسلمانان رابراى پذيرفتن اين امرآماده ساخته است که قرار گرفتن جمهور(اکثريت مردم) را درمکان خدواندى به حيث يک واقعيت قبول نموده و بپذيرند ، بلکه تاحدى به پيش بروند که آنرا سند قانونيت نيزاعطا نمايند.اين تهاجم فکرى بسيارى از علما و دانشمندان بزرگ مسلمانان را به اين امر معتقد ساخته است که همين وضعيت آخرين ومطلوب ترين سرمنزل مسلمانان است. آنها گر چند در ظاهر امر اين شعراقبال را زمزمه مى کنند که ((جهانى فراترازستاره ها نيز وجود دارد))ولى در حقيقت آنهاعملاُ پستى هاى زمين راپسنديده ودرآن به خوشى بسر مى برند. و در نيجه اين امر قسمت بزرگى ازکتاب الهى وسنت نبوى صلى الله وعليه وسلم به شکل عملى ودايمى آن معطل وحتى منسوخ گرديده است وجاى بسا تاسف ودرد آوراين است که نه تنها مسلمانان عام بلکه رهنمايان وپيشوايان آنها نيز اين ضايعه بزرگ را احساس نمى کنند و استعداد درک و احساس نيز از آنان سلب گرديده است.

اديان باطل و تصور غلطى از روا دارى و همزيستى:

هنگامى که تهاجم بيرونى تصور جامعيت و همه گير بودن دين را کوچک ساخته و آنرا نهايت غير فعال و محدود ساخت ، حيثيت امتيازى اسلام در اذهان خود امت اسلامى تقريباُ معدوم گرديده و اسلام در نزد آنها نيز دينى مساوى با اديان ديگرباقى ماند.

هر چند ترجمه درست آيت شريف ((إِنَّ الدِّينَ عِندَاللّهِ الإِسْلاَمُ)) ظاهراً پابرجا ماند ولى معنويت آن ازبين رفت.اين موضوع نزدعدۀ زيادى از مسلمانان ذهين وزيرک نيز درست تصور گرديد که روابط خوب ، خيرانديشى وبقاى صلح آميزميان دين حق واديان باطله بايد برحال باشد.

يک تراژيدى بزرگ فکری اين هم است که سورة الکافرون که در حقيقت اعلان واظهار بيزارى از همه اديان باطله بود ، به شکلى تاويل و تعبير گرديد که همه اديان در نزد اسلام درست اند.به اين ترتيب کلام الهى را نيز ترجمان نظريه مساوات بين الاديان قرارداده آنرامدافع اين نطريۀ سيکولريستى نشان دادکه مطابق آن همه اديان قابل احترام يکسان ميباشند.

در نتيجۀ اين گونه تلاش ها فريضۀ دعوت در اثرآجنداى ((ملى سازى)) و کار دعوت هم در اثر((تپ وتلاش هاى ملى گرايانه)) نتوانست جايگاه خود را دريابد.و اين هدف تهاجم و يورش فکرى تحقق يافت که امت اسلامى ازنقش دعوتى خودمحروم بماندودرصحنه کشورى وجهانى اديان ضعيف وباطل با چالش وخطرپيشرفت دين توانا و قوى حق روبرونگردند.

تلاش براى تقسيم نمودن اسلام:

اگر کسى بپرسد که اسلام چند نوع است و مسلمانان چند گروه اند ، هرمسلمانى يا بالاى آن خواهد خنديد يا ازاين پرسش سخت آزرده خواهد شد. ولى اين تهاجم فکرى عملاً اسلام را به دونوع سخت گير و معتدل يا لبرال تقسيم کرد.

مسلمانانى که عمل کننده بر دين وشريعت بودند آنان بنيادپرست ، رجعت پسندو تاريک انديشه قرار داده شدند،ولى مسلمانى که اسلام را خود توسط خنجر تشريح غلط و خودساخته اى ازآيات قرانى و احاديث نبوى ذبح مى نمايند ، پروگريسوو روشن فکر قلمداد شدند . و اکنون همين طبقه روشن خيال وپروگريسو از طريق نوشتارمقالات دررسانه هاى کشورى وهمچنان خلال سيمينارها وکانفرانس ها ترجمانى ونماينده گى اسلام را بدوش دارند.

نتايج اين تهاجم فکرى حالا ابعادخطرناکى رابراى خود کسب نموده است، چنانچه حالا کسانى که تلاش براى ريشه کن ساختن اسلام را داشتند آهسته آهسته و باسُبک خرامى بسوى ((اسلام معتدل))!! در حرکت اند. حال طبقۀ درميانى از مردم کم همت پديدآمده اند که درک خود را که از قران ، احاديث وفقه اسلامى و علمى را که از تاریخ قرون اولى دارند، در راستاى روشن خيال ساختن و پروگريسو ساختن اسلام طبق خطوط وضع شده دشمنان اسلام ، بکار مى برند.

تلاش براى بدنام سازى حرکت هاى اسلامى:

اثرات متذکره تهاجم فکرى چهرۀ اصلى اسلام را چنان گرد آلود و مکدر ساخت که اکثريت مطلق مسلمانان با چهره حقيقى اسلام بيگانگى ونا انسيت دارند.

چنان معلوم مى شود که اين فرموده پيامبراسلام صلى الله وعليه وسلم که گفته بودند: (( دين اسلام درابتداى ظهورخود بيگانه وغريب بود، وبارديگرنيزوقتى خواهدرسيد که اسلام غريب وبيگانه خواهدشد….)) درمورد اين حالت صادق آمده است وبه همين دليل است که حرکت هاى اسلامى به دليل تقديم نمودن چهره واقعى اسلام در همه جا از جانب افراد اين امت مورد لعن،طعن وغضب قرارمى گيرند.

يک تراژيدى دلچسپ اين است که ما ازيک جانب ازچيره دستى هاى نيروهاى باطل نيزشکوه وشکايت داريم وازجانب ديگربرحرکت هاى اسلامى نيزاتهام مى بنديم،آنها راموردالزام قرارمى دهيم ، با آنها مخالفت مى ورزيم و نقش آنها را منفى جلوه مى دهيم.

ضربه زدن به تصور تعليم:

تهاجم فکرى بر تصورعلم در اسلام ضربۀ قوى وارد نموده است که در نتيجه آن نه تنها مردم عوام امت اسلامى بلکه نزدخواص اين امت نيزچهرۀ تعريف،تعبير،وهدف علم حقيقى مخدوش گرديده است وبه همين دليل هدف ومقصدعينى آموزش وتعليم بکلى ماده پرستانه شده است وازهمين روست كه درعصرحاضرتعداد کسانى که بگونۀ بيانديشند وديگران را نيز رهنمايى كنند که ((علمى که ره بحق ننمايد، جهالت است)) كمتر گرديده است وبه همين دليل است که امروزهمه تلاش هاى تعليمى وهمه تلاش هاى کاروانها ونهضت هاى تعليمى که درراستاى رفع عقب مانده گى تعليمى امت اسلامى سعى مى ورزند،ازهمين نظريه سيکولريستى تعليم وآموزش تقويت مى گردندواگرگاهى به کدام حواله دينى ضرورت ديده شود ذکرى از حديث شريف ((طلب العلم فريضة…)) به عمل مى آيد ويا هم از پنج آيت اول سورة العلق يادآورى صورت مى گيرد ولى بالاخر ه سخن از هدف تعليم بميان مى آيد وهمان اهداف متعين شده ازجانب غيرمسليمن چون شغل،روزگار،تمول،دولت مندى وآسوده گى مالى مطرح مى گردند بالاخره يک نتيجه آن به شکلى بروزمى کند که گروپهاى متعددى ازنسل هاى با تعليم ما دربين گروه هاى ماديت پرست غرق مى شوند ونتيجه ديگرآن اين است که به حيث نماد حتمى تعليم يافتگى عصرجديديامدارس وجامعات دينى را مورد تحقير واستهزاء قرارمى دهنديا نصاب تعليمى آن را بنام عصرى ومدرن ساختن به اين نام سيکولر مى سازند که گويا فارغين اين مدارس جزملا،مولوى ومؤذن براى کار ديگرى به درد بخور نيستندکه به اساس ذهنيت مردم آموزش ديده درادارات تعليمى مدرن وغربى اين طبقه يک طبقه فلج زده،بيکاروحقير است.

ضربه زدن به تصورات اقتصادى:

اقتصاد قوى ووضعيت بهتراقتصادى درجه ومرتبه خيرعظيمى را براى هرقومى دارد، ولى امت اسلامى برعکس سايراقوام اين حالت امتيازى را دارا مى باشدکه اقتصاد آن مرتبط به عقايد واخلاق اسلامى مى باشد ومربوط به ميزان رد وقبول اسلا م مى باشد،ازديدگاه اسلام وضعيف اقتصادى همزمان با کسب حلال ازپديدآمدن ده هاوصد ها ميليونر و ميلياردر ، در جامعه توسطه کسب حرام به درجه ها بهترمیباشد.

ولى با وجود اين پس منظر، تهاجم فکرى قوى اى درجريان است که درنتيجه قسمت بزرگ مردم عوام وخواص راازاين فرق غافل وبى اعتنا نموده است.نتيجه آن اين است که امروزراه هاى صنعت کارى توسط سرمايه قرض سودى درجوامع اسلامى تبليغ میگردد.

گاه از زبان يک دانشورى اقتصاد سودى را مباح قرار مى دهندوگاه هم از زبان عالم ديگرى آن را پسنديده وگاه هم اززبان ديگرى ناگزير. نشر و تاليف کتب درحمايت از اقتصاد سودى بشدت جريان دارد ، براى يافتن راه نجات از وعيدها و تنبيه هاى قرآن و حديث در مورد سود، تلاش دارند تا بين سود و ربا فرقى را ثابت نمايند، مى خواهند بحث هاى فرسوده فقهى بين دارالاسلام و دارالکفر را زنده سازند.

امروزبرامت اسلامى ازهردوجانب داخلى وخارجى تهاجمى مبنى بر اعداد و شمار در مورد عقب مانده گى اقتصادى آنها صورت مى گيرد و در کنار آن امواج سريع و خروشان مبنى بر حرص آرزوى سرمايه دارشدن و زياد سرمايه دارشدن بشدت برآنها هجوم مى آورد، درميان اين هردو و بگونه مجموعى درچنين حالتى تعبير زنده گى صالح وخدا پرستانه بسوى ضعف وناتوانى مى رودوبه عوض آن تعبير ماده پرستانه مطلق جاگزين مى شود.

فتنه خرچ مال و اصراف گرايى:

پيشرفت وترقى غيرمعمولى وروزافزون صنعت كارى وصنعتى سازى، توسعه بى حدوحصرشغل وپيشه وبحربيكران مصنوعات وتوليدات باعث شده تا موج هاى ازيك طوفان خطرناكى بلند شوند كه آن را مى توان فتنه مصرفيت واصراف پرستى ناميد كه اين امربذات خوديك تهاجم خاموش وغيرقابل احساس فكرى است. درچنين حالتى انسان به هرحديكه به سكون وآرامش ضرورت دارد،به همان اندازه مصنوعات وتوليدات موجود دربازارراخريدارى نموده ودراطراف خويش انبوهى ازمصنوعات واشياى دست ياب دربازاررا جمع مى نمايد.
درچنين حالتى ودرنتيجه اين تهاجم خاموش فكرى فردمسلمان بدون درنظر داشت اين كه وى حقيقتاٌ به چه چيزى وتا چه حد ضرورت دارد،تنها براساس اين نظريه به خريدارى مى پردازد كه نيرو وتوان خريدارى وى درچه حدى است؟ ياهم فقط براساس اين كه چه مقداراشياواجناس قابل خريدارى دردوكانها، مغازه ها و وپرماركيتهاوجوددارند،چه مقدارازاشياى مورداستعمال درمود وفيشن، چه مقدارازلباس هاى طبق مودوديزاين ازهم گسيخته وپاشيده امروزوهمچنان چه مقدارازمواد كيمياوى قابل استفاده درافزايش حُسن وجمال وچه مقدارازاشياى قابل استفاده درافزايش زيبايې ونمايش اتاقهاى منزل،ازوراى شيشه ها وقفسچه هاى دكاكين دردل ودماغ ماهيجان برپا مى دارد.
دين اسلام پيروان خودرا براى گذراندن زنده گى معتدل ومتوازن بين اسراف وبخل تعليم مى دهد،اسراف كننده گان را درقران برداران شيطان خوانده اند، هميشه در سلسله هاى وعظ وذكرروى بسرنمودن زنده گى با قناعت وساده گى تاكيدصورت گرفته است.
ولى ازجانب سرمايه داران،صنعت كاران وشركت هاى بزرگ تجارتى با يورش وتهاجم اعلاناتى واشتهارى خودكه توسط رسانه هاى چاپى والكترونيكى برج هاى تفكروانديشه مسلمانان رانيزبه لرزه درآوردندوفتنه اصراف گرايى ومصارف بى جا همه اكناف ملت اسلاميه را فرا گرفته است وتنها شايد چند خانواده خوشبخت خواهد بود اگرتا حال دچار اين فتنه نشده باشد.

پذيرايى تصور جلوگيرى از گسترش نفوس:
دربين اقوام وملت هاى جهان تنها امت اسلامى ازاين امتيازبرخورداراست كه مى تواندتعلق وارتبآط راستين بين خدواند،خلقت انسانى وتخليق عام را درك كند، وبخوبى مى داند كه كه پلان وبرنامه بزرگ الهى همين است تا زمين انسانى ازوجود نفوس انسانى مملونيزبايد باشد وهمچنان دركنارآن اين نفوس انسانى بايد گاه ناگاه طبق قوانين ومقررات فطرت بايد چك وكنترول نيزشوند.
با درنظرداشت همين نكته است كه خدواند متعال وخالق همه كاينات،چه درداخل نفس وسرشت انسانى وچه هم دربيرون ازنفس وسرشت انسانى ودرروى زمين ودروسعت هاى بيكران كاينات انتظامات واهتماماتى را مهيا ساخته است كه شمارش آن براى انسان ممكن نيست.
ولى هنگاميكه باوجوداين همه حقايق آفاقى،امت اسلامى مورد تهاجم فكرى ديگران قرارمى گيرد ومى پذيرد كه خانواده كوچك ضمانت دهنده خوشحالى ونفوس كم سبب وضامن ترقى وپيشرفت مملكت است، بجزعدۀ كم خوش نصيب،اكثريت مردم وحتى دانشمندان اسلامى اعتماد واعتقاد خود بررازق بودن خدواند را از دست مى دهند، آنهادراين حالت فراموش مى كنند كه بجزازوضعيت استثنايى كه زنده گى طفل ومادرش درمعرض خطرباشد،نمى توان درمورد قطع توليد نسل تصميم گرفت وعلى الخصوص بنابر دلايلى همچو مشكلات اقتصادى اسلام هيچ گاهى اجازه نمى دهد تا درمورد قطع توليد نسل تصميم گرفته شود.
درحاليكه دربين جامعه اسلامى وتشويق مردم عامه مسلمان براى قطع توليد نسل ودلايلى مبنى برافاديت آن ارائه كردن،واز مستحب وخوب بودن آن صحبت كردن وهموارسازى ذهنيت هاى مسلمانان براى آن خلاف وزرى صريح وبغاوت از فكر وانديشه اسلامى است.
گاهى به شكل واهيانه دليل مى آورند كه دربعضى ازكشورهاى اسلامى چون مصر،پاكستان وغيره به شكل رسمى وبه سطح حكومتى موضوع كنترول افزايش نفوس حاكم است واينكه علماى اين كشورها آن را جايز دانسته اند درحاليكه اين موضوع ازكسى پوشيده نيست كه ازدورخلافت عباسى تا حال هميشه علمايى وجود داشته اند كه تحت جبر وفشارنيروى حاكم راه هاى دزدانه ايرادر شرييعت الهى پيدا نموده اندونبايد فراموش كردكه قوانين سيكولريستانه حكمروايان بى دين كشورهاى اسلامى درعصرحاضر، نمى تواندحيثيت دليل وحجت را براى ساير مسلمانان داشته باشد.
ازدياد نفوس راعامل فقر،افلاس،بى سوادى، عقب مانى وفروغ جرايم در جوامع قراردادن وآن را حايل راه پيشرفت وترقى كشورها شمردن، سازشى است كه از زمانه هاى قديم تا حال جهان غرب آنراعليه كشورهاى اسلامى بكار مى برد كه بحث روى اهداف ومقاصد آن خيلى ها طولانى خواهد بود، ولى جاى بسا افسوس اين است كه با وجود اين همه دروغ وفريب آشكاربازهم دروازه هاى عقل، خردوضميردانشمندان مسلمانان بسته است . اين تهاجم فكرى به حدى شديد است ونتايج آن به حدى وسيع وعميق است كه نمى توان دراين نوشتار مختصرآن را محدود ساخت.

اتهام دهشت افگنى و توجيهات آن:

۱۵ الى ۲۰ سال قبل از امروز مسلمانان در چندين كشور و سر زمين جهان عليه ظلم و استبداد نيروهاى دشمن و استعماربه مقاومت مسلحانه پرداختند، ولى بعد ها اين مقاومت هاى مسلحانه به مسلمانان منسوب گرديده وبه شكل طبعيى اين مقاومت مسلحانه به جهاد مسمى گرديد.درگذشته دشمنان اسلام اين موضوع را تروريزم، هراس افگنى يا هم هراس افگنى اسلامى مى ناميدند، ولى حالا آن را تروريزم يا هراس افگنى اسلامى جهادى مى نامند، اين گونه الفاظ وكلمات برذهن واعصاب برخى ازعلماى ضعيف الاعتقاد همچو يك تهاجم فكرى وفرهنگى يورش آورده ودرنتيجه برخى ازعلما آنرا براستى به حيث هراس افگنى وتروريزم پذيرفتند،چه ازدل وجان وچه هم درنتيجه يك فشار قوى. اين عده به تشريح وتاؤيل لغوى كلمه جهادپرداختند،و مفهوم اصطلاحى آن را پوشيده نگه داشتند،چنانچه دراين راستا آنها تكميل حقيقى شرايط مرتب شده سيزده چهارده قرن قبل را براى اداى فريضه جهادلازم قراردادند كه اولاًً نه درآيات قران ونه هم در احاديث نبوى صلى الله عليه وسلم منصوص است وازجانب ديگردرشرايط ووضعيت موجوده هيچ گونه رابطه معنوى بين آنها باقى نمى ماند.
اين تهاجم فكرى وفرهنگى آنها را به حدى مرعوب وتحت تاثير قرار دادند كه به قول مولانا ابوالعلى مودودى (رح) ، اين وكلاى اسلام، نقطه نظر اسلامى را به گونه اى تقديم نمودندكه باعث رضايت وخوشى دشمنان اسلام واقع گردد.
مولانا مودودى مى گويد : (( اسلام را در رنگ اصلى خودش به مردم تقديم نماييد،اگرمردم آنرا پسنديدند كه خوب، ولى اگر آنرا نه پسنديدند هيچ باكى نيست.چنانچه انبياء عليه السلام ومردمان اولوالعزم هميشه همين راه را درپيش گرفته اند.))
تاجاييكه موضوع به تروريزم وهراس افگنى ارتباط دارد،نوعى ازآن كه طى آن مردمان بى گناه به قتل مى رسند،ولوهركسى دراين نوع جنايت دست داشته باشد ازهمه پيشتروبيش ازهمه توسط مسلمانان قابل نكوهش است،واگرمسلمانى مرتكب چنين جنايتى شده باشدبايد مسلمانان بيش ازسايراقوام وملت ها درتقبيح و مجازات عاملين اين فعل قبيح بكوشند،ولى متاسفانه درنتيجه اين تهاجم فكرى واين پلان گذارى منظم دشمنان اسلام، امروزاكثريتى ازعلما،دانشمندان، روزنامه نگاران وحتى رهبران سياسى مسلمانان روش نامطلوبى را آغازنموده اند. اين تعداد به مجردوقوع حادثۀ به تقبيح ومذمت مجرم پرداخته ودراين رابطه به شكلى به دفاع ازاسلام برمى خيزندكه گويابعد او تحقيق دقيق وكامل، يقين دارند دراين واقعه مسلمانها دست دارند،درحالى كه اين موضوع حال نه به سطح ملى ونه هم به سطح بين المللى ازكسى پوشيده نيست كه دربيشترين اين گونه واقعات عناضر، سازمانها وادارات استخباراتى ضد اسلام دست مى داشته باشندوبعد ازوقوع حادثه به شكل فورى رسانه ها ووسايل ارتباط اجتماعى ازمسلمانان نام مى برند . ودر نيتجه اين روش ما خود بدست خودتصويرمجرمانه اى ازملت اسلامى را درذهن همه جهانيان نقش ساختيم وخود در اين راستا نقش مهمى را بازى نموديم. وزمينه اين امررا خود مساعد ساختيم كه هرمسلمانى را در هر مكانى وبعد از هر حادثه گرفتار نمايند،چنانچه امروزدرهمه جهان همين رسم است.

زنده گى ازدواجى وشكست وريخت خانواده:

زنده گى خانواده گى ومشترك حيثيت سنگ تهداب درعمارت معاشره وتمدن را داراست، اين سنگ تهداب درجوامع غيراسلامى تضعيف مى گرددويا اقلاً مى توان گفت كه ازمحل خودش بسوى لغزيدن مى رود، به همين دليل است كه همه عمارت يا دچارشكست مى گردد وياهم بسوى انهدام به پيش مى رود.
اين كه جامعه اسلامى تا حال ازاين شكست وريخت واز تخريبات آن محفوظ است، همه وهمه اش بركت اسلام است،وهويدا است كه دشمنان اسلام اين امر را گوارا ندارند،به خصوص درحاليكه اين كشش امتيازى جامعه اسلامى، مردان، زنان ونوجوانان زيادى ازجوامع غيراسلامى را بسوى دين مبين اسلام راغب مى سازد. به همين دليل است كه با نام هاى زيباى چون تساوى حقوق مرد وزن وحقوق زن بر موضوع طلاق وتعدد ازواج (چند همسرى مردان) يورش آوردند، كه درنيتجه نه تنها اهل فقه، دانش وبينش كه حتى اهل دين وتقوى كه محافظ قوانين شرعى بودند به لغزش درآمدندودرنتيجه آن قوانين شرعى ناقص، نا كافى ونا مكمل به نظرآمدند،ازدواج دوم براى شوهررا باشرايط خيلى سخت تر از شرايط شريعت اسلامى وابسته ساختند،روح وروان شريعت اسلامى وحكمت هاى پوشيده ومضمر در قوانين شرعى غير قابل توجه قلمداد شدند ودر نتيجه شدت فشار اين تهاجم فكرى وفرهنگى اين حقيقت آشكار نيزازخاطره ها زايل گشت كه هردوى اين كار بظاهر نيكو،همان راهى را بسوى ازدواج اسلامى، خانواده مسلمان وبالاخره جامعه ومعاشره اسلامى خواهند گشود كه با پيشرفت اندكى فردا خانواده ها وجوامع غيراسلامى را با تباهى وبربادى روبروساخته است. وما درتمدن معاصر مناظر وچهره هاى ازاين تباهى وبربادى را شب وروزبا چشمان بازمشاهده مى كينم.

زن مسلمان، نشانۀ خاص:

گرچندتعدادى اززنان دربعضى ازقسمت هاى جهان اسلام ودربعضى امور به خصوص واقعاًمظلوم واقع گرديده اند،ولى به طوركلى ومجموعى زن مسلمان دربين زنان همه جهان بگونه قابل درك باعزت،باعصمت،باوقارمحفوظ وماءمون است.
اين وضعيت عمومى زن مسلمان،همچنان تحريك كششى كه درنيتجه آن زنان غير مسلمان نيزبه گونه متواتربه دايرۀ اسلام داخل مى شوند، بگونه فطرى آن براى دشمنان اسلام ومسلمانان قابل پذيرش نيست.
اين گروه (دشمنان اسلام) درحفظ، بقاوهمچنان احياى دوباره اين مقام ووضعيت زن مسسلمان،تصويرشكست وريخت ومرگ طبيعى تمدن وتهذيب مبتنى برشهوانيت،فحاشى وبيهوده گى خودرابه وضوح مشاهده مى كنند.به همين دليل آنها تلاش نمودند، تا با برننامه ريزى دقيق،اصول،اخلاق وقوانين اسلامى مرتبط به امور زنان را مورد تهاجم شديد قرار داده وبا طرح راهكرد منظمى دهانۀ تهاجم فرهنگى وحملات منظمى راعليه امت اسلامى گشودند.
چنانچه هويدا است درجهان اسلام تعداد كثيرى ازافرادى وجود دارند كه ياتوانايى و ظرفيت فهم دقيق دسيسه هاى دشمنان اسلام را ندارند يا هم قصداٌ وعمداٌ نمى خاهند آنرا درك كنند، ياهم ازنيروى دشمنان به حدى تحت تاثيرقرارگرفته اندكه علاج ومداواى اين ضعف را در تبديلى جامعه،معاشره وتمدن اسلامى جستجومى كنند.
اگرچنين نمى بود پس اين عده ازعلما ودانشمندان جهان اسلام با نشاندهى مشكلات،محروميت هاومظلوميت هاى واقعى زن مسلمان (غرض اصلاح فاصله گرفتن مسلمانان ازتعليمات اسلامى،بى عملى وبد عملى فردى آنها،جريان بى اعتدالى، بى رحمى وتجاوزات درجامعه اسلامى) به نوشتن كتابها،مقالات تحقيقى وساير راه هاى مؤثر مى پرداختند.
به گونه مثال موضوع طويانه ومصارف گزاف عروسى در سطوح مختلف جامعه اسلامى مردم مختلفى را همچو يك طآعون خطرناكى به ستوه درآورده است،ولى بآ تاسف ودرد كه اين عده از دانشمندان مسلمان كه تحت تاثير يورش فكرى وهرهنگى غرب قراردارند، تنها وتنها در مسايل ودر نقاطى زن مشسلمان را محبور ومظلوم مشاهده مى كنند كه آڼرا علما ودانشمندان غربى آنرا به حيث نقيصه اسلام نشاندهى كرده اند.

چنانچه درسطورزيرين به نشاندهى بعضى ازچنين نقاط مى پردازيم.

تعبير جديدى از تعليم نسوان:

درحال حاضرمعياروميزان اسلامى درمورداهميت،افاديت ومجبوريت تعليم نسوان تبديل گرديده است،درحال حاضربه گمان اغلب موضوع تعليم نسوان را با منفعت مادى وخوشحالى وپيشرفت مادى ربط مى دهند،اگرگاهى بنا برضرورتى موضوع اسلام درميان آيد از حديث شريف مشهورى كه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرموده اند كه آموختن علم بر هر مرد وزن مسلمان فرض است، نيز يادآورىصورت مى گيرد،ولى به طورعموم موضوع به اين گفتارپايان مى يابد كه زن بايد از لحاظ مالى خود كفا گرديده وبرپاهاى خويش بايستد.
دشمنان اسلام همچنان دراين راستا مطرح مى كنند كه بايد تعليم وآموزش زنان براى ايجاد شخصيت مستقل آنها باشد واين درست همان طرحى است كه دشمنان اسلام آنرا در مقابل اصول وتعلميات اسلامى پيشكش نموده وآنرا به دانشوران مسلمان نيز ذهن نشين ساخته اند.

حبس چهار ديوارى خانه :

طى تهاجم فكرى وفرهنگى كه دشمنان اسلام عليه جهان اسلام وبخصوص طبقه نسوان براه انداخته اند،محدودۀ اصلى كارزن يعنى خانواده محلى كه زن در آن با راحت وسكون محفوظ وباعزت زنده گى دارد،ودرآنجا فريضه عظيمى چون پرورش وتربيت نسل آينده امت اسلامى را به پيش مى برد،آنرا چهارديوارى خانه ناميده وآنرا قيد چارديوارى منزل نيزخطاب نموده اند. بياييد كه بيانديشيم كه آيا اين همه تعليم قرانى را كه براى خانم ها مى فرمايد ((در خانه هاى خود مستقر باشيد )) به تضحيك ومسخره نمى گيرد؟

زن به حيث ماشين توليد اولاد:

جوامع اسلامى به دليل وضعيت زنان مورد طنز واستهزا قرارمى گيرند كه به گفته آنها زن دراين جوامع به يك مخلوق حقيرى تبديل شده است كه تنها مى توان آنرا ماشين توليد نسل ناميد وبس. افرادى كه شكار اين تهاجم فكرى شده اند حتى دراين مورد زحمت فكر نمودن را نيز به خود نمى دهند كه آنها به مقام وحيثيت مقدس وعظيم مادرتوهين مى كنند.
اين عده فكرمى كنند كه ماشين كسب پول وسرمايه وماشينى كه دربيرون ازمنزل به گرسنگان وتشنگان هوس، لذت ديد فراهم مى كند، نبايد تنها به ماشين توليد نسل مبدل گردد.

موضوع كفالت و سربراهى خانواده:

هراجتماعى چه كوچك وچه بزرگ ازفاميل گرفته الى ادارۀ بزرگ براى انتظام خوب وايجاد نظم ودسپلين مجبوراً به يك مدير،منتظم وسربراه اداره ضرورت دارد. قران عظيم الشان اين سربراه يا مدير درخانواده را ((قيم)) ناميده است، مقام ومنصب قيم درساير جوامع يا بنام مساوات جنسى ( تساوى حقوق بين زن ومرد) ازبين رفته است، يا هم آهسته آهسته روبه خاتمه مى رود،به همين دليل خانواده ها از هم مى پاشند ورشته هاى خانواده گى وفاميلى تضعيف مى گردند،ولى با وجود اين همه شهود عيان وموجود درصحنه بازهم تعدادى از دانشمندان مسلمان بدون اينكه هدايات قران را درنظربگيرند،حيثيت مديريت وقواميت مرد در خانواده را مشكوك مى سازند ويا آنرا به چالش مى كشندو ازمكارى فنى وتخنيكى كار گرفته ازتاويل وتفسير دلخواه خويش در مورد تصور مساوات مرد وزن درقران نمى پرهيزند.

تركيز روى آزادى اقتصادى زن:

دين اسلام با درنظر داشت تشكل جسمانى زن،ساختارروانى، احساساتى وعصبى زن در مقابل مرد،وهمچنان با درنظر داشت وظايف مخصوص زن در نظام حيات ( بجز ازحالات استثنايى ) اورا ازبار كسب معاش وكارهاى ثقيل وبا مشقت فارغ ساخته است، ولى در عصر حاضر با ارائه اين دليل زن را درزيراين بار طاقت فرسا قرارمى دهندكه گويا اسلام زن را غلام شوهرخود قرارنداده است. وگويا زن حق آزادى وكسب معاش را دارد.واين همه تحت نام وعنوان رهبرى زنان به خورمى دهند. وچه بسا جاى افسوس است كه دراين راستا حضرت خديجة الكبرى ام المومين را به حيث الگو ونمونه قرار داده واين فتنه را بسوى تقديس نيزمى كشانند.

زندان حجاب و اشتغال زن:

شكست وريخت اقداروارزش هاى مختلف اخلاقى وتمدنى كه درراستاى كسب علم براى تعيين شخصيت وبعدازتكميل تعليم جهت اجراى وظيفه زن، درنظام غربى لازم پنداشته مى شود درسر فهرست آن حجاب وپرده قرار دارد.به همين دليل است كه براى ارائه دلايل در مورد رد حجاب زن حتى دلايلى از قران، احاديث وفقه را نيز پيدا نموده انبارمى نمايند.
چنانچه ازديد فرهنگ غربى شخصيت زنانى كه پتلون كوباى همراه با پيراهن كوتاه پوشيده وبه گشت وگذاردر جاده ها مى پردازند،بيش از ديگران رشد نموده است.
وازآن هم جالبتر اين كه براى يافتن جوازى در قسمت پوشيدن لباس مردانه توسط زنان، مثالى ازقرن اول تاريخ اسلام در مورد پوشيدن لباس مردانه توسط يك تن از صحابيات را نيزپيدا نمودند، كه درزمان جنگ لباس مردانه پوشيده بود.
تا چندى قبل همه اين كمالات توسط طبقه ملحد ودين زداىوآنانيكه خود را روشنفكر وآزاد ولبرال مى ناميدند،صورت مى گرفت ولى جاى تاسف است كه امروز فارغين جامعات ومدارس مؤقر دينى نيزبه اين گونه اعمال دست مى يازند.
به اين ترتيب مشاهده مى شودكه اين تهاجم فكرى وفرهنگى تا چه حد بزرگ وخطرناك است واثرات آن تا چه حد غيرمعمولى وديرپا؟
استعماربالاى اين تهاجم ميليون ها دالررا به مصرف مى رساند وزحمات زيادى را دراين راستا متقبل مى گردد، جاى تاسف اين است كه يك طبقه بزرگى امت اسلامى ازعزايم، پلانها وسرگرمى هاى اين تهاجم بى خبراند يا هم غافل وجالب اين كه طى اين تهاجم فكرى وفرهنگى افراد بجاى اسلحه بكار مى روند.
اين داستان طويل وشاخ درشاخ تهاجم فكرى وفرهنگى استعمار كه مختصرى از بخش هاى آن دراين جا مورد بحث قرار گرفت.بدون شك امت اسلامى با خطر بزرگ وچالش عظيمى مواجه است. ولى با وجود اين همه نبايد مايوس ونا اميد شد، الحمد لله امروز توسط تحريك هاى اسلامى در سراسر جهان فكراسلامى دوباره احياء مى گردد، وپيشرفت وتقدم آن بافضل ومرحمت الهى جريان دارد،ولى ضرورت اين امر ديده مى شود تا اين تحريك ها بيش ازپيش منظم ومرتبط با همديگر حركت نمايند ووسايل بيشترى دراين راستا به كار گرفته شوند.

يادداشت:

اصل اين مطّلب توسط دانشمند مسلمان هندى محمدزين العابدين منصورى نوشته شده كه در شمارۀ برج اگست سال ۲۰۰۶ نشريه (( زنده گى نو )) چاپ دهلى جديد به چاپ رسيده بود، و ترجمه درى آن طى دو قسمت در ماهنامه قافله به خواننده گان عزيز تقديم شد.

با تشكر از ماهنامه قافله

نظرات

مطالب مرتبط

والدین حریم شخصی کودکان را در فضای مجازی رعایت نمی‌کنند

پژوهش تازه‌یی که دردو دانشگاه میشیگان و واشنگتن انجام شده نشان می‌‍دهد که کودکان به …