Home / اجتماعی / افسانه سرزمین وحشت – افغانستان

افسانه سرزمین وحشت – افغانستان

حکایت میشود از گذشته گان که سرزمینی با منابع سرشار طبیعی و موقعیت جغرافیایی بهتر در یکی از نقطه های این کره خاکی جا افتاده بود. مردمانش سلحشور اما شماری زیادی از آنها غرق در افکار تعصب گرایانه بودند.

نظام ها و شرایط متفاوت را تجربه میکردند که در گستره زمانی طعمه جنگ های داخلی و خارجی گردیده بود. میتوان نوشت که این سرزمین به مثابه پاره گوشت بود که گرگان گرسنه در تلاش به دست آوردن آن بودند. نکته جالب از همه این است که کتله ی بزرگی از مردمان این جغرافیا دستخوش هدف ها و نیت های شوم گرگان منطقوی و جهانی شده بودند. برخی ها در این مرز و بوم داد از دموکراسی میزدند؛ برخی ها از اسلام؛ برخی ها از وحدت ملی و برخی های فریاد های قومی ؛ سمتی ؛ زبانی سر میدادند.

آرام آرام جناح های دیگر شکل گرفت که در کنار این همه فریاد های از اسلام در ساحه افراط سر میدادند؛ سر می بریدند ؛ قتل میکردند ؛ تجاوز میکردند ؛ دهشت و وحشت ایجاد می کردند و نامش را میگذاشتند جهاد در حالیکه جهاد واقعی اسلام کجا و جنگ های این نا آگاهان کجا . مسله که وضعیت را بحث بر انگیز میساخت این بود که گروه ی می آمد داد از وحدت ملی میزد اما در زیر درفش وحدت ملی چهار پای تعصب را حمل میکرد . آن که از اسلام داد میزد فقط در تلاش عوام فریبی و نخبه سازی خود بود در حالیکه اسلام مقدس واقعی کجا و استراتیژی این بزرگواران کجا . دیگری که داد از دموکراسی میزد حتا پاهای پرنده گان را در آسمان با زنجیر ها بسته بود.

اگر از مردم سرزمین وحشت حکایت شود مردم بیچاره این سرزمین سر دچار به مرض روانی و پرده های گوش شان طنین انداز صدای انفجار؛ انتحار؛ بمب و راکت بود.

برخی از این توده در گیر وبار انفجار و دهشت جان باخت و برخی دیگر در آب های شور کشور های بیگانه در حین مهاجرت به علت فقر ؛ بیکاری و نا امنی . نقطه پایان داستان اینجا نیست در این سرزمین جوانان با مدرک های تحصیلی و استعداد های عالی سراغ کار روان اما حکومت برای کاریابی شان یک مسیر حلقوی را ترسیم کرده بود که از بیکاری آغاز به بیکاری منتهی می گردید . اما در مقابل جوانان بی سواد و بدون مدرک تحصیلی ولی متکی بر پایه های تعصب ؛ شناخت با مقام های حکومتی و روابط بر کرسی های بلند حکومتی تکیه میزدند . این وضعیت ذهن جوانان را همانند ویروس کمپیوتر که کمپیوتر را فلج میسازد فلج ساخته بود.

اینکه روی زمین سر زمین وحشت بود نیروهای دریای سرزمین وحشت که کتله ی عظیمی از جوانان این نیروها را تشکیل میداد در دریای خشکیده کابل که از دل شهر کابل گذشته مصروف زرق مواد مخدر بودند . عامل های که سبب شد این نیروها تشکل پیدا کنند تجارت مواد مخدر برخی از بزرگواران حکومتی و درد فقر ؛ بیکاری ؛ نا آگاهی جوانان و دسترسی سهل به مواد مخدر بود.

اگر از سفره های مردم و بزرگواران سرزمین وحشت رشته کلام باز گردد سفره های رنگین مقام های حکومتی کجا و سفره های یخ و پخ مردم عام کجا ؛ مهمانی های شان دار بزرگان حکومتی کجا و پیاده رفتن های مردم عام به سبب نداشتن کرایه موتر کجا ؛ کاش اینجا پایان داستان بدبختی این سرزمین باشد و نام این سرزمین از وحشت به شگوفایی مبدل گردد . اما روی دیگری از مشکل های سرزمین وحشت دو زمامدار داشتن این حکومت بود که هر کدام به نوبه خود کرسی چلانی کرده و حکومت را به نفع خود میچرخاندند.

این میگفت و آن میگفت تیاق در میان این ت و تیاق هزار ها جوان ؛ پیر ؛ کودک ؛ زن ؛ مرد و… جان باختند . هر بار با به رکود مواجه شدن بازار اقتصادی دستاورد های بزرگوار دیگر که سیزده سال بالای سرزمین وحشت حکمرانی کرد به خطر می افتید. جالب اینکه این بی گناه در عقب میله های زندان و آن مجرم رها در شهر و بازار مصروف جرم های دیگر ؛ این بیچاره با جرم اندک در عقب میله های زندان آن بزرگوار با جرم های سنگین در معیشت . باید از فراسوی کدام پنجره درد مردم بیچاره این سرزمین را فریاد زد تا همه گان درد های متحمل شده این مردمان بیچاره را بدانند . در پیش کی ها باید گریست که دیگرجوانان این سرزمین را که از درد فقر ؛ بیکاری و نا امنی فرار کرده بودند بی مسوولیت نخوانند.

نویسنده: میلاد “سیار”

نظرات

مطالب مرتبط

والدین حریم شخصی کودکان را در فضای مجازی رعایت نمی‌کنند

پژوهش تازه‌یی که دردو دانشگاه میشیگان و واشنگتن انجام شده نشان می‌‍دهد که کودکان به …