Home / خبر، تحلیل و دیدگاه / علامه محمد اقبال لاهوری، مردی که با قرآن و پیامبر، انس جاویدانه داشت (۳)

علامه محمد اقبال لاهوری، مردی که با قرآن و پیامبر، انس جاویدانه داشت (۳)

قسمت سوم

اشاره: در بخش های گذشته تحت عنوان اقبال و ارزش های اسلامی، تاثیر پذیری اقبال از قرآن کریم را مورد بررسی قرار دادیم و در این شماره می خواهیم ارادت و محبت اقبال نسبت به پیامبر گرامی اسلام را در پرتو سروده های دل انگیز این مرد وارسته به بررسی بنشینیم.

 شاعری در جهان اسلام نیست که نسبت به محبوب دل ها محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم ابراز ارادت و محبت نکرده باشد؛ امااقبال لاهوری از همان تک ارادتمندانی است که با بهانه های مختلف سراسر دیوان خود را با نام و یاد پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم عطر آگین و خوش نکهت ساخته است.

اقبال در یکی از سروده های بسیار شیرین و نغزش برای مسلمان تأکید می کند تا برای محمد صلی الله علیه وسلم مقام خاص و ویژه در دل داشته باشد و از این رهگذر مشت گِل وجود را باید با مهر مصطفی صلی الله علیه وسلم کیمیا کند تا دل از همین محبت توانا و این خاک همدوش ثریا شود و از بوسه ی ارادت بر آستان این انسان کامل به سوی کمال ره پیماید.

اقبال در مثنوی اول کتاب خود که »مثنوی اسرار خودی«است، به بیان عظمت خودی پرداخته و نقش خودشناسی را در احیای جوامع اسلامی بیان می دارد؛ اما این کیمیای محبت که خودی نام دارد، حاصل نمی شود مگر با تشرف به محضر انسان کاملی که تنها و تنها محمد صلی الله علیه وسلم می باشند که مقام خودی در دل مسلم از توجه به مقام مصطفی شکوفا می‌شود.

خودسازی واقعی بدون توجه انسان کامل که خودشناس حقیقی است امکان ندارد. زیرا لازمه ی خودباوری و خودسازی محبت است و محبت یک امر مادی نبوده و از سوی خالق محبت توسط انسانی که محبت را تجربه کرده است گسترش می‌یابد که: »اصل محبت از آب و باد و خاک نیست«مشت گل انسان هنگامی به کیمیا تبدیل می‌شود که به انسان کاملی محبت بورزد(۱). رسیدن به این مقام تمام امتیازات مادی را می سوزاند و فقط یک رابطه باقی می ماند رابطه ی محبت با پیامبر صلی الله علیه وسلم که این ریشه در محبت بنده با خدا دارد:
امتیــازات نسب را پاک ســــوخت
آتش او این خس و خاشاک سوخت
هستـــی مســـلم تجلی گـــاه او
طــــور هـــا بالد ز گــــــرد راه او
پیکـــرم را آفــــرید آیینـــــه اش
صبــــح من از آفتـــاب سینه اش
کیمیـــا پیـــدا کن از مشت گـلی
بوســـــه زن بر آستــــان کامـلی
هست معشـــوقی نهان اندر دلت
چشـــم اگر داری بیــا بنــمایمت
عاشقـــان او ز خوبــان خوبتــــر
خوشتــر و زیبـــاتـر و محبـوب‌تر
دل ز عشـــق او توانـا می‌شــــود
خاک همــدوش ثریـا می‌شـــــود
در دل مسلم مقام مصطفی است
آبـروی مـا ز نام مصطفــی است

اقبال را باور بر این است که عظمـت پیامبر صلی الله علیه وسلم همان که هر جا پای نهد، خاک پای او با آسمان‌ها برابری خواهد کرد. وقتی خاک پایش چنین عظمت و ارزشی پیدا کند، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که دل مسلم که خانه‌ی مهر مصطفی است، چه مقامی پیدا خواهد کرد:

در دل مسلم مقام مصطفی
آبـروی ما ز نـام مصطفــی

یکی از مسایل بسیار مهم، مسأله‌ی فقر و غنا و قناعت در زنده گی پیامبر صلی الله علیه وسلم و یاران باوفای وی است که باید برای همه‌ی مسلمین در طول تاریخ الگو و اسوه‌ی حسنه باشد. پیامبری که می توانست با یک درخواست الله متعال از تمام نعمت های دنیا برخور دارش کند؛ ولی کسی که امت‌اش سلطنت کسری را در هم ریختند و تاج و تخت او را زیر پای خود نهادند، از همه‌ی دنیا به یک بوریا اکتفا نمود.
بوریا ممنون خواب راحت‌اش
تاج کــــسری زیر پای امتش

استغنای وجودی آن حضرت به قدری بود که فقر را بر همه‌ی دارایی‌ها برگزیده بود تا درسی به جهانیان بدهد که من برای ترویج نور آمده‌ام نه تکثیر قدرت و ثروت و زور.
پیامبر صلی الله علیه وسلم از دید اقبال کسی بود که با خلوت گزیدن در غار حرا و تفکر و اندیشه در آینده‌ی ملت، اساس یک حکومت جهانی را بنا نهاد:
در شبستان حـرا خلوت گزید
قوم و آئین و حکومت آفرید

بر خلاف سایر حکمرانان که با نشستن در کاخ‌های مجلل، حکومتی را به زور ارتش و جنگ و کشتار و… پایه‌گذاری می‌کنند، ولی او با خلوت در غار حرا و راز و نیاز با پروردگار بی‌نیاز، اساس یک حکومت جهانی را بنا نهاد، و برای اینکه قومش به راحتی و رفاه برسد، سختی‌های زندگی را تحمل کرده و راحتی را برای پیروانش به ارمغان آورد.
ماند شــب ها چشم او محروم نوم
تا به تخت خسـروی خوابید قوم

این بیت، اشاره به آیات نخست سوره ی مزمل دارد که به پیامبر صلی الله علیه وسلم دستور می دهد که شب را برخیز و بیدار باش و قرآن را به ترتیل تلاوت نما که وظیفه ات بسیار سنگین است و تو باید سیر سفر طولانی جهت دعوت و اصلاح داشته باشی.
و در آیات پایانی سوره می فرماید:
(إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ) (مزمل/۲۰)
»پروردگارت مي‌داند كه تو و گروهي از كساني كه با تو هستند، نزديك به دو سوم شب، يا نصف، و يا يك سوم آن را (نمي‌خوابيد و به عبادت مي‌پردازيد و) به نماز مي‌ايستيد«.

پیامبری که روز تا شب بیشتر از سایرین سختی ها را تحمل می کند، شب را تا صبح نیز چنین سپری می کنند. همـه راحتی های قــوم به برکت سختی های است که پیامبر شان تحمل نموده و دعاهایی است که به اجابت رسانده است.
وقت هَیجا تیغ او آهن گداز
دیــده او اشــکبار اندر نماز

اقبال در هنگام سخن از پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از مسایل همیشه مطرح تاریخ بشری که مسأله ی دین و دنیا و ارتباط آن با یک دیگر بوده است، پرداخته است.

طوری که معروف است(دنیا کشت گاه آخرت است) می گوید: آبادانی آخرت فقط از طریق دنیا امکان دارد؛ زیرا دنیا دری است برای ورود به آخرت. آن چه در این جا می کاری، در آن جا برداشـــت می کنی و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بارها و بارها قولاً و عملاً این را بیان کرده اند.
در جــهان آیین نو آغاز کرد
مـسند اقــوام پیشین درنورد
از کـــلید دین درِ دنیا گشود
همچون او بطن ام گیتی نزاد

به باور اقبال، مسأله ی پیوست دنیا و آخرت را رسول اکرم صلی الله علیه وسلم بهتر و تکامل یافته تر از همه ی انبیای الهی به بشریت رسانیده اند و ایشان توانستد پایه‌ی این آیین جاوید را بنا نهد و به دنیا بفهمانند که دنیا وسیله‌ی خوبی برای عمران و آبادانی آخرت است.
از جانب دیگر می بینیم اقبال سرو سامان یافتن زنده گی و حیات ملت را وابسته به محبت با پیامبر صلی الله علیه وسلم می داند و آرامش روحی را نیز با عشق پیامبر صلی الله علیه وسلم پیوند می دهـــد و می فرماید.
هـرکــه عشق مصطفی سامان اوست
بــحر و بــر در گوشه ی دامان اوست
زانکه مــلت را حیات از عشق اوست
بــرگ ساز کــاینات از عشـق اوست
روح را جــــز عـشــق او آرام نیست
عشق او روزی است کو را شام نیست(۲)

از مجموع آثار وی بر می آید که هیچ لحظه ای را بی یاد پیامبر صلی الله علیه وسلم نگذرانده است. هیچ گاه نقش جمال معنوی »رحمۀـة¬ُللعالمین« هرگز از لوح دل و جانش زدوده نمی شد.

اقبال به حضرت نبی اکرم صلی الله علیه وسلم عشق سرشاری داشت و ایشان را از این حیث که جمیع اوصاف بشری در ذاتش گرد آمده، بهترین برگزیده ی بشریت و اسوه ی کامل می دانست.

اقبال وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را به باران و خودش را به بوستانی تشبیه می کند که از آن طراوت می یابد.
ابـــر آذار است و من بستان او
تــاک من نــمنـــاک از باران او (۳)
او عاشقانه ترین واژه را برای پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به کار می برد حضرتش را »دلبر«خطاب می کند:
خاک یثرب از دو عالم خوشتر است
ای خنک شهری که آن جا دلبر است (۴)

در »اسرار خودی«شدت علاقه اش را به رسول صلی الله علیه وسلم بدین گونه ابراز می دارد که چوب خشکی معروف به ستون حنانه در فراقش گریه می کند، من چرا با وی عشق نورزم؟
من چه گویم از تولایش که چیست
خشک چـوبی در فراق او گریست(۵)

اهل سخن و اقبال شناسان می دانند که اقبال اندیشه ی خود را در جامه ی زیبای شعر جلوه گر کرده است. به مسلمان توصیه می کند که برای تعمیق شخصیت خویش، جویبار وجود خویش را به دریای مصطفی وصل نماید.

در زنده گی اقبال آمده است: یک بار فیلسوفی انگلیسی از او می-پرسید برای اثبات وجود الله چه دلیل قـابل قبــولی دارد؟ او بی درنگ می گوید: چه دلیلی بالاتر از این که پیامبر صلی الله علیه وسلم به وجودش ایمان دارد. (۶)
خلاصه اين كه اقبال در عشق پیامبر صلی الله علیه وسلم همه نفس هایش را شمرده شمرده سپری کرد و حتی می گویند که در آخرین روزهای حیاتش با شنیدن نام پیامبر صلی الله علیه وسلم بی اختیار اشک از چشمانش سرازیر می شد و دل در سینه اش از شوق نام معشوق حجازی اش می تپید همچنان علامه اقبال هرگاه نام مدینــه را می شنید، اشک شوق بی اختیار از چشمانش جاری می گشت.

او با جسم نحیف خود که مدت ها به امراض و بیماری ها مبتلا بود، نتوانست به زیارت رسول صلی الله علیه وسلم مشرف شود امـا با دل مشتـاق و بی تاب خویش و نیز با اشعار شیرین و نیروی تخیل قوی بارها به فضای شورانگیز حجاز پرواز کرد.
در نهایت این قسمت باید گفت که با تلاش فراوان نتوانستیم زنده گی این مرد بزرگ را با بیان اندیشه هایش به پایان برسانیم و امید است که در چهــارمین قسمت بتوانیم گرامی ترین گوهرهای ناب اندیشه هایش را به رشته کشیم و سخن را کوتاه سازیم.

پایان قسمت سوم

قسمت اول علامه محمد اقبال لاهوری، مردی که با قرآن و پیامبر انس جاویدانه داشت

قسمت دوم علامه محمد اقبال لاهوری، مردی که با قرآن و پیامبر، انس جاویدانه داشت (۲)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت ها:
۱٫ محمد بقایی ماکان شرح جاوید نامه.ص۹۷
۲٫ دیوان اقبال مثنوی پیام مشرق.ص.۱۸۸
۳٫ کلیات اقبال لاهوری/مثنوی اسرار خودی ص ۸۳٫
۴٫ همان ص۸۳٫
۵٫ همان ص۸۲٫
۶٫ زنده گی و افکار اقبال، ج ۲، ص ۸۷۷٫ 

نظرات

مطالب مرتبط

علت رویارویی امیر حبیب‌الله کلکانی و شاه امان‌الله چه بود؟

تاریخ‌نگاری در افغانستان، یکی از دشوارترین کار‌ها به شمار می‌رود و روایت‌های تاریخی از دوره‌های …