Home / اسلام / قرآن و حدیث / اصول تفسير و عوامل انحراف در زمينه تفسير قرآن قسمت دوم

اصول تفسير و عوامل انحراف در زمينه تفسير قرآن قسمت دوم

قسمت دوم وپاياني

جايگاه عقل در تفسير قرآن

شايد اين اشكال در ذهن برخى افراد به وجود آيد كه اگر طبق اصول وقواعد معروف تفسير، برداشتى از قرآن ارائه شود كه مغاير با مشاهدات قطعى و يافته‏ هاى مسلم علمى باشد،

اگر باز هم بر همان تفسير از قرآن اصرار ورزيم، معنايش اين خواهد بود كه سخنان قرآن مغاير با مشاهدات قطعى است و سخنانى به خدا نسبت داده ميشود كه طبق شواهد قطعى نادرست ثابت شده‏اند.

در پاسخ اين اشكال بايد عرض كرد كه تفسير و برداشتى كه توسط رسول اكرم صلى الله عليه وسلم صحابه و اجماع امت صورت گرفته است تا به امروز خلاف عقل و مغاير با مشاهدات عينى ثابت نشده است. با وجود اين كه در مدت هزار و چهارصد سال، تحولات و انقلاب‏هاى علمى زيادى به وقوع پيوسته است. اما تا به امروز سابقه نداشته كه تفسيرو برداشت قطعى قرآن، خلاف يافته‏ هاى علمى و شواهد قطعى ثابت شود. زيرا قرآن، كلام الله تعالى است و الله تعالى رسول اكرم صلى الله عليه وسلم را براى تفسير و تبيين مفاهيم قرآن (با گفتار و كردار) فرستاده‏اند و هر تفسيرى كه توسط ايشان بيان شده است، طبق راهنمايى خداوند است و هيچ تفسيرى از رسول اكرم صلى الله عليه وسلم در آينده نيز خلاف عقل ثابت نخواهد شد.

 

البته در اين ميان دو اشتباه رخ داده است:

(الف) كسانى كه به سرعت از نظريات عصر خويش مرعوب و متاثر ميشوند درباره بسيارى از چيزها به سرعت چنين قضاوت مى ‏كنند كه اين امور”خلاف عقل‏اند” در صورتى كه طبق اصول مسلم عقل، هر چيز

حيرت‏انگيز، خلاف عقل نيست و گرنه هر آنچه كه علت و سببش در ذهن نيايد، مى ‏توان آن را غيرممكن گفت، حال آن كه چنين امورى را تنها مى ‏توان دور ازذهنى (Imrobable)غيرمعمولى(Extra Ordinary) و يا حيرت‏انگيز(Astonishing) گفت. اما ناممكن(Impossible) گفتن آن، خود خلاف عقل است. اگر كسى از سيستم مخابراتى اطلاعى نداشته باشد و به او گفته شود كه انسان مى ‏تواند، صداها را از مسافت دو هزار كيلومتر بشنود، قطعاً نخواهد پذيرفت و آن را انكار خواهد كرد. اما اين دليل نميشود كه شنيدن صداها به وسيله دستگاه هاى مخابراتى “خلاف عقل” يا “ناممكن” باشد، بعضي ها اين تفاوت را هنگام تفسير قرآن مراعات نمى ‏كنند و اشياء حيرت‏انگيز و دور از ذهن را، خلاف عقل و ناممكن تصور مى ‏كنند.

اين نكته قابل يادآورى است كه ميدان وحى و نبوت از آنجا آغاز ميگردد كه حركت عقل از پرواز باز ميايستند و هدف وحى و رسالت اين است كه توسط آن انسان از چيزهايى اطلاع و آگاهى يابد كه به وسيله عقل محض آنها را در نمى ‏يابد. اگر سلسله وحى و رسالت نمى ‏بود عقل بشر به تنهايى معاد و آخرت، حساب و كتاب ،جنت و جهنم و ملايكه را درك نمى ‏كرد. پس اگر به وحى و رسالت ايمان داريم، ناچار بايد بپذيريم كه توسط آن مسايلى براى ما منكشف ميشود كه به وسيله عقل محض نمى ‏توان آنها را كشف كرد.

(ب) اشتباه دومى كه گاهى رخ ميدهد، اين است كه، بسا اوقات تفسيرى از قرآن ارائه ميشود كه تفسيرى قطعى و يقينى نيست. يعنى نه توسط قرائن قرآن مورد تاييد است و نه توسط اجماع امت پذيرفته شده است. اما در ميان مردم از چنان مقبوليت و شهرتى برخوردار ميشود كه مردم آن را به منزله تفسير قطعى و يقينى آيات قرآن تصور مى ‏كنند و وقتى اين تفسير با شواهد قطعى و دلايل عقلى در تضاد قرار ميگيرد، برخى از افراد ناآگاه بر آن اصرار ميورزند و در مقابل برخى ديگر چنين مى ‏پندارند كه، پاره‏ اى از تفسيرها و برداشت‏هاى قطعى قرآن امكان دارد خلاف عقل باشند. لذا در چنين مواردى بايد دقت كرد كه تنها بنا بر شهرت تفسيرى، نبايد آن را قطعى و يقينى دانست.

 

عدم آشنايي با موضوع قرآن چهارمين انحرافى كه درباره تفسير وجود دارد، اين است كه برخى افراد نميدانند كه موضوع اصلى قرآن چيست و در آن از چه چيزى بحث ميشود. لذا در قرآن دنبال مطالبى ميگردند كه از موضوع بحث قرآن خارج است. به عنوان مثال برخى افراد در جستجوى اين هستند كه تمام حقايق علمى جهان هستى كائنات را از قرآن استنباط نمايند و يافته‏ هاى قطعى علوم تجربى و طبيعى را از قرآن ثابت كنند و چنين تصور مى ‏كنند كه اگر يافته‏ هاى علوم جديد از قرآن ثابت نگردد،- معاذالله- نشانه نقص در قرآن است. چنانكه آنها با خلوص كامل سعى دارند تا يافته‏ هاى علوم جديد را از آيات قرآن استنباط نمايند. در صورتى كه موضوع بحث اصلى قرآن مجيد، علوم طبيعى نيست و اگر در جايى بحثى درباره حقايق طبيعى عالم هستى به ميان آمده، به طور ضمنى بوده است. لذا اگر در جايى يافته‏ هاى قطعى علوم تجربى و طبيعى مورد تاييد قرآن قرار گيرد بايد به آن ايمان داشت. اما اگر كسى بخواهد يافته ‏هاى علمى و يا تئوريهاى علمى را بصورت اصول قطعى و يقينى بپذيرد و به تكلف سعى نمايد آنها را از قرآن استنباط نمايد، به اين معنا است كه يك نفر سعى كند از كتابهاى طبى مسائل حقوقى را استخراج نمايد و يا دنبال روش ساختن بمب اتم در كتابهاى حقوقى باشد.

 

قران كريم موضوع مورد بحث و هدف نزول خويش را مبهم نگذاشته، بلكه در دهها آيه، آن را به درستى بيان كرده است. به عنوان مثال به چند نمونه اشاره مى ‏كنيم: “و كذلك أوحينا اليك قراناً عربيا لتنذر أم القرى و من حولها و تنذر يوم الجمع لاريب فيه، فريق فى الجنة و فريق فى السعير” [شورى:۷] (اين چنين (روشن وگويا) قرآنى را كه به زبان عربى است به تو وحى مى كنيم تا اهل مكه و دور بر آن را (از خشم خدا و عذاب دوزخ بترسانى) و( همه مردمان را) از روز گردهمايى (قيامت) كه شك و ترديدى در وقوع آن نيست، بيم دهى، (در آن روز، مردمان دو گروه بيش نيستند) گروهى در بهشت‏اند و گروهى در آتش سوزان).

 

از ميان دهها آيه فقط به يك نمونه اشاره شد، اگر به اين آيات توجه شود، مشخص ميگردد كه موضوع اصلى و مورد بحث قرآن، اين است كه انسان را براى آخرت آماده سازد و به او بياموزد كه چگونه زندگى خويش را مطابق فرامين الله تعالى سپرى نمايد. تمام مطالب تاريخى قرآن و مسائل مربوط به زمين و آسمان و جهان طبيعت، براى تاييد و تقويت همين موضوع عنوان شده‏اند. لذا اگر مسائل مشهور علوم طبيعى در قرآن نباشد، عيب و ايرادى به قرآن وارد نميشود و نيز جاى شگفتى و تعجب نيست.

 

زيرا موضوع مورد بحث قرآن نيست, به همين صورت اگر پاره‏ اى از واقعات گذشته و آينده در قرآن نيامده باشند، محل اشكال نيست، زيرا قرآن كتاب تاريخ نيست، بلكه جريانات تاريخى به صورت جسته و گريخته به خاطر عبرت و موعظه بيان شده‏اند.

 

التبه هدف ما از بيان اين مطلب اين نيست كه استنباط مسائل علمى از قرآن مطلقاً جرم است. ما به طور حتم مى ‏پذيريم كه قرآن به طور ضمنى بسيارى از حقايق علمى را بيان كرده است و بيان مسائل مستنبط از قرآن كاملاً بلامانع است. اما در اين زمينه پرهيز از اشتباهات ذيل لازم است:

 

الف) مسائل علوم طبيعى كه در قرآن وجود دارند، به طور ضمنى بيان شده‏اند و هدف اصلى قرآن از بيان آن، اين است كه انسان قدرت خداوند را هميشه مستحضر داشته باشد و بر استحكام ايمانش بيفزايد.

(ب) آنجا كه مسائل علوم طبيعى به طور واضح و روشن در قرآن نيامده‏اند، نبايد با قطع و بريد آيات و در نظر نگرفتن قراين، مسائل علوم طبيعى را با قرآن تطبيق داد. زمانى كه در دنياى علوم طبيعى اين نظريه شهرت يافت كه زمين حركت نمى ‏كند و سياره‏ هاى ديگر به دور آن مى ‏چرخند، برخى افراد سعى كردند اين نظريه را از قرآن ثابت نمايند. چنانكه از اين آيه قرآن براى اثبات آن استدلال كردند:”أمّن جعل الارض قراراً”

[نمل:۶۱] (بتها بهترند) يا كسى كه زمين را قرارگاه ساخته است.

اين افراد مدعى بودند واژه “قرارگاه” تصريح مى ‏كند كه زمين ساكن است.

در صورتى كه مقصود قرآن بيان اين مطلب است كه الله تعالى بر شما احسان بزرگى كرده است و آن اين كه زمين تكان نميخورد و آن را از لرزش نگهداشته است و شما به راحتى در آن سكونت مى ‏كنيد.

حال مشخص ميشود كه اين انعام خداوند باحركت و سكون زمين ارتباطى ندارد و اثبات آن از آيه تكلف محض است.

وقتى تحقيقات جديد، نظريه حركت زمين را ارايه كرد، برخى افراد دوباره در صدد اثبات آن از قرآن بر آمدند و آيه ذيل را در تاييد آن بيان كردند:

“و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمر مر السحاب” [نمل:۸۸] (كوهها را مى بينى و آنها را ساكن و بى حركت مى پندارى. در صورتى كه كوهها مانند ابرها حركت مى كنند).

برخى افراد “تمر” (حركت مى كنند) را اينگونه ترجمه كرده اند: در حال حركتند. و چنين نتيجه گرفته اند كه حركت كوهها اشاره به حركت زمين است.

در صورتى كه قراين آيه (Context) آشكارا مى گويد كه در اين آيه، حالات قيامت بيان مى شود و مقصود آيه اين است كه در روز قيامت كوههايى را كه شما در جايشان ثابت و ساكن تصورمى كنيد همانند ابرها در فضا حركت خواهند كرد. اما شوق استخراج مسائل علوم طبيعى، فرصت نگاه كردن به قراين آيه را از بين برده است.

حقيقت اين است كه در باره حركت و سكون زمين، قرآن اشاره‏ اى نكرده است و در هيچ جاى قرآن اين مسئله عنوان نشده است. لذا اين مسئله از موضوع قرآن خارج است. از قرآن نه حركت زمين ثابت مى گردد و نه

سكون آن. لذا از روى دلايل علوم طبيعى هر نظريه اى كه انتخاب شود، قرآن مزاحم آن نمى گردد و از آن به دين و ايمان كسى گزندى نمى رسد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نويسنده: علامه مفتى محمد تقى عثمانى

مترجم: صلاح الدين شهنوازى

منبع: نداى اسلام، شماره:۹

نظرات

مطالب مرتبط

قرآن عظیم الشان به شکل امروزی چگونه جمع آورى شد؟

سؤال طوري كه ميدانيد قرآن پاك به حضرت محمد صلى الله عليه وسلم به شكل …