Home / افغانستان / تاریخ افغانستان / هجوم مغول، چنگیز، چغتای (۱۲۱۱ – ۱۳۵۸ میلادی)

هجوم مغول، چنگیز، چغتای (۱۲۱۱ – ۱۳۵۸ میلادی)

قرن هفتم هجری نه تنها در تاریخ افغانستان وممالک اسلامی بلکه در تاریخ بشریت، داستان سیاهی است که فراموشی آن محال است. چنانکه قرنها پیش مدنیت قدیم روم را دست تطاول بربرهای ژرمن و هونهای آسیایی نژاد از پا انداخت. بربرهای مغول در زیر پرچم چنگیز خان همان عمل را 

در مورد تمدن درخشان اسلام در ممالک شرق نیز انجام داد.طوایف وحشی و خشن طبعا چشم حرص و آز به ملل مجلل و متمدن دوخته اند .

در سال ۵۵۸ هجری ( ۱۱۶۲ میلادی ) تموچن در دره علیای رود آمو به دنیا آمد. که بعدها لقب چنگیز را گرفت یعنی شهنشاه بزرگ، پدر این پسر عیسوغائی نام داشت و از قبیله قیات بورچی کن و سرکرده طایفه خویش در مغولستان بود. چنگیز همین که جای پدر را اشغال نمود، طوائف همجوار و وحشی خود را زیر یک بیرق جمع، و با استقامت ملل متمدن سوق نمود. چنگیز در سال ۵۷۱ هجری حاکم قبیله خود شده ، بعد از زد و خورد با مخالفان خویش جزء مامورین طغرل خان ملقب به اونگ خان حکمدار طوائف کریت ساقپز قرار گرفت.

طغرل از جبال کنتی تا دیوار چین بر عده بزرگ ترک فرمانروائی داشت معهذا در مخالفت و جنگی که با چنگیز نمود مغلوب و ملک خود را در سال ۶۰۰ هجری به دشمن گذاشت. طوائف قنقرات، واوپرات نیز در سواحل راست رود ارگون به چنگیز تسلیم شدند. تیانگ، رئیس تاتارها و کچلوک، رئیس نایمن ها با طوایف خوبرات و مرگد و غیره، نیز در مقابل با چنگیز مغلوب گردیدند، و به این صورت چنگیز پادشاهی بزرگی شده، پایتخت او در قراقروم مرکز منگرلیا قرار گرفت.

در سال ۶۰۳ هجری چنگیز طوایف مختلف برچی کن، کریت، تایمن، اوپرات، ارلات، برلاس و جلائر را در یک جرگه ی عمومی پابند قوانین خویش ساخت، و بعد، ایدی فوت ، سرکرده ترکان اویغور را مطیع خود و از ترکیب همه جامعه ای بنام مغول تشکیل داد و در سال ۶۰۸ هجری بر امپراطوری چین شمالی هجوم نمود. پادشاه طلا ، اتوبو، فرار و پکن اشغال شد. از طرف دیگر مفرزهای چنگیز زیر قیادت بیمه و سیتبای جنرالهای مشهور او به دولت کاشغر حمله و فتح نمودند. این است که حدود امپراطوری آهنین چنگیز شرقا و غربا از دریای چین تا پامیر و بام دنیا، کشیده شد. و در داخل این چوکات وسیع چند صد میلیون نفوس بار اطاعت او را طوعا و کرها به دوش می کشیدند . متمردین و مخالفین نیز بدون استنثنا در دیگهای آبجوش پخته شده، آل و اطفالشان از دم تیغ میگذشت ومساکن و بلادشان به ویرانه ها تبدیل می گشت. بعد از این است که حدود امپراطوری چنگیز، با کشورهای اسلامی در غرب تماس پیدا کرد و امپراطوری ملل مسلمان چون: افغانستان، ماوراءالنهر، ایران بنام سلطان علاءالدین محمد خوارزم شاه در پایتخت اورگنج قرار داشت. اما فرق فاحشی بین این دو امپراطوری وجود داشت به این معنا که امپراطور ممالک توران مرد خشن ، خونخوار بود و بر یک قوه بزرگ چند صد میلیونی و بر یک اردوی یک میلیونی مطیع جنگی صابر و وحشی حکومت می کرد که همه در اطاعت اوامر او سر از پا نمیشناختند، بر عکس شهنشاه مسلمان مرد مدنی، متکبر ،خودخواه و مستبدی بود و بر مللی فرمان می داد که همه متمدن ، متمول، و دارای خصایص شهری شمرده می شدند.

محمد خوارزم شاه از عشرت و ضعف نفس خود اداره کشور را به ملکه تورکان مادر شوخ مشرب و جفا پیشه خویش گذاشته بود. لهذا سران دولت و ملت از او رنجیده خاطر بودند. همچنین او عزم انقراض خلافت عباسی را داشته و به این سبب خلفای عباسی ( ناصر ) را بر ضد خویش آماده کرده بود. لهذا در زیر جلال و جبروت ظاهری هسته ی اضمحلال را در زمینه ی دولت خویش کاشته بود. مامورین علی رتبه او با دشمن مغولی مکاتبه داشتند، چنگیز را تشویق به حمله می نمودند. معهذا امپراطور مغول خیال آنرا نداشت که به چنین قماری بپردازد و با شهنشاه بزرگی که صیت عظمت او آفاق را گرفته بود دست و پنجه نرم کند. زیرا چنگیز مردی محتاط و دوراندیش بود. و میدانست رزم با خوارزمشاه ، حیات یا ممات امپراطوری او را در بر دارد. باز این تکبر و خودنمائی محمد خوارزم شاه بود که عمدا دشمن خفته را بیدار و به سوی کشورهای مسلامان کشید. نتیجه نیز همان بود که بزرگترین مدنیت عالم رو به زوال رفت، و تاریخ قمستی از نژاد بشر تبدیل شد.

به هر حال در سال ۶۱۶ هجری آتش بین هر دو امپراطوری مغول و خوارزمشاه مشتعل گردید. سبب آن نیز این بود که کاردان تجارتی ماوراءالنهر را چنگیز در اردوی خود به خوبی پذیرفت و استحکام روابط تجارتی را با خوارزمشاه استدعا نمود. برعکس سلطان خوارزم کاروان تجارتی مغول را محبوس و مصادره و بلافاصله سفیر چنگیز را که به غرض استعلام این حرکت آمده بود اعدام نمود. چنگیز از شدت غیظ گریه کرد و با دو صد هزار عسکر دیوانه مثل سیل به جانب حدود خوارزم شاه روان شد. یک میلیون نفر دیگر او را از عقب تقویت می کرد . نیم میلیون عسکر منظم خوارزم شاه بین سیحون و جیحون آماده دفاع شدند.
مفرزه های مغول از کاشغر به فرغانه ریختند و از سیحون عبور نمودند . سلطان خوارزم شخصا بین رودخانه های قیلی و قمج به هجوم آغاز نمود و جناح چپ خویش را از دست داد. اما ولیعهد او جلال الدین این شکست را تلافی نمود. خوارزم شاه دیگر دل از دست داده بود، ومنجمین دربار او را برای مدت چندی از مقابل با دشمن امتناع نمودند، همان بود که از برابر دشمن رجعت کرده و آرای افسران و ولیعهد خویش را نپذیرفت. اهالی از شکست بی سبب او مایوس ومتاثر شدند، مخصوصا وقتی که خوارزم شاه برای پوشانیدن ضعف نفس خویش آنهارا از استحکامات قلعه ها و شهرها در برابر سیلاب مغول منع نموده می گفت سودی ندارد.
به این طریق خوارزم شاه جبهه ی داخلی را متفرق و اردوی معیت خود را در نقاط مختلفه ی ماوراءالنهر متشتت و خود به افغانستان پناهنده شد .ملکه و خاندان او نیز پایتخت اورگنج را تخلیه و به کشور فارس مسافرت نمودند. متعاقبا خوارزمشاه نیز از بلخ به فارس عزیمت و راه دشمن را قدم به قدم باز گذاشت. بالاخره خود نیز در جزیره آبسکون از دنیا رفت.

چنگیز نیز به وحشت و شدتی که تاریخ نظیر آنرا بیاد ندارد، بلاد و قلاع ماوراءالنهر را از قبیل: اترار، جند، کنت، خجند، بخارا و غیره به جنگ و صلح ، فتح و معدوم و صدها هزار انسان را محو و تباه نمود. بعد از آن خودش به افغانستان هجوم و معرزه های او به ولایت افغانی حمله نموده، خوارزم ، ترمز، مرو، بلخ، مرغاب، هرات، نیشابور ، بامیان، غزنه و غیره را با خاک سیاه یکسان کرده و میلیونها نفوس و حیوان را اعدام نمودند. زیرا ملت افغانستان در هر جا به مدافعه آغاز و کشتارهای بسیاری از مغول نموده. نواسه ی چنگیز را در بامیان و داماد او رادر نیشابور از بین بردند و عسکرش را در پروان شکست داده و جلال الدین خوارزم شاه را بر ضد چنگیز تقویت و تجهیز کرده بودند، این است که مغول کینه سختی نسبت به ملت افغان در دل گرفته و از هیچ نوع وحشت بی سابقه خودداری ننمودند.

چنگیز از غزنی با استقامت رود سند حرکت کرد، ولی جلال الدین از سند عبور نمود، مغرزه های مغول، تالاهور و ملتان به تاراج پرداخت، چنگیز از ساحل سند به کابلستان برگشت و همین که شنید جلال الدین سند را عبور نموده مجددا عودت و سواحل راست سند را تا چترال پیمود، چون گذشتن به علاقه تنگوت متعسر بود باز به پیشاور عودت و از راه بامیان به بغلان رفت و از آنجا از جیحون گذشت وارد سمرقندشد.

سال ۶۱۹ هجری باختتام رئید و چنگیز در سال ۶۲۰ عزم مراجعت به قراقورم نمود، تا این وقت مفرزه های مغول در کشور فارس تمام مراکز عراق عجم، آذرباییجان ، ری ، قزوین، سمنان، دامغان، همدان، تبریز، مراغه و نخجوان را به باد کشتار و تاراج سپرده ، و در قفقاز مدافعین گرجستان را کشته داخل جلگه های جنوبی روسیه شده بودند. اینها بین رود ولگا و دانیوب ترکها را مغلوب و راه خود را به طرف کریمپا باز و شهر ژن را تاراج و از راه ایلی، داخل مملکت مغول گردیدند.

به این ترتیب در ظرف سالیان چند چنگیز، از دریای چین تا حدود عراق و از دریای سند تا روسیه جنوبی را اشغال و برای اخلاف خود راه جهانگیری را از روسیه تا لهستان و مجارستان ، و از چین تا بغداد و شام باز کرد، این است که چندین قرن تخم و تبار او در مغولستان، چین ، منگولیا، سیبریا، کریمپا، فازان، قزاق، استراخان، ماوراءالنهر، افغانستان و فارس حکمرانی نمودند. چنگیز در هیجدهم اوت (۲۷ مرداد) سال ۱۲۲۷ ميلادي (رمضان ۶۲۴ هجري)فوت نمود. گور او در تپه اي در ۲۶۰ كيلومتري شمالشرقي اولان باتور (پايتخت جمهوري مغولستان) و به فاصله نزديكي از زادگاه وي (دامنه كوههاي لينبانشان، نزديك شهرك باتشيريت، ايالت هنتي) قرار دارد، و اولاد او به عنوان اغتائیه در چین، طولونی در مغولستان، هلوکوئیان در فارس، و چغتائیان در ماوراءالنهر و افغانستان مسلط ماندند.

چغتائیها در ماوراءالنهر مرکز گرفتند ، و افغانستان را از تخارستان و بلخ، تا کابل و زابل ، از آنجا توسط حکام خود اداره وحشیانه نمودند. ولایات شمال مغرب افغانستان، در آن دوره به حکومت مغولی فارس مربوط و ولایات: سند ، کشمیر، سیستان، پاختیا، بلوچستان و گندهارا شکل ملوک الطوایفی محلی را اختیار کرده بودند.

مهمترین ملوک محلی همان سلسله ی کرت های هرات و سربداریه سبزوار و امرای محلی سیستان و کشمیر و سند می باشد، علی ای حال تاریخ این دوره بحرانی افغانستان تاریک است، جز آنکه در عهد تسلط چغتاییها، بعضی محاربات سرحدی با مغولهای فارس و برخی تاخت و تازهای داخلی، وگاهی نیز در ماوراء سند رخ داده است.
حکمرانان چغتایی از سال ۶۲۴ هجری با حکمرانی چغتای شروع و با حکمرانی بیست و هشتمین حکمران یعنی بیان قلی در سال ۷۶۰ به اتمام رسید.

نظرات

مطالب مرتبط

اوضاع عمومی افغانستان در عصر ظهور اسلام

حضرت محمد (ص) بن عبدالله بن عبدالمطلب از قبیله‌ی قریش‌عرب در نصف اول ماه ربیع‌الاول/ …